فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )
89
سه سال در دربار ايران ( فارسى )
خراسان بافته شده و رنگى روشن داشت براى خود برداشتم و از آن پالتوى بلندى درست كردم كه در حفظ خود از گردوخاك بسيار مفيد واقع شد و هر كس هم كه بخواهد كه در راههاى غبارآلود ايران سفر كند بايد چنين لباسى داشته باشد . 13 اكتبر - 18 صفر چون اعليحضرت مىخواست كه صبح به قزوين برسد ساعت هفت صبح به راه افتاديم و پس از آن كه قريب به يك ساعت راه رفتيم و از چند تپه گذشتيم به دشتى وسيع و بىپايان رسيديم كه از طرف جنوب شرقى وسعت آن بيشتر مىشد و از همين جهت است كه اين دشت تا طهران امتداد مىيابد و از آنجا به كوير مركزى ايران مىپيوندد . در طرف چپ يعنى شمال شرقى دو سه سلسلهء متوازى كه امتداد آنها از شرق به غرب است ديده مىشود ، دورترين اين سلسلهها البرز است . در روى قلههاى مرتفع طالقان و الموت برف نمايان است و الموت همان كوهى است كه ملاحده در آن آشيان داشتهاند و به همان علت هم مشهور شده است . قبل از ظهر به قزوين رسيديم ، در رسيدن به شهر ديديم كه باروهاى گلى شهر به حال خرابى است و جمعى مشغول تعمير آنها هستند . اولين كوچههايى كه به آنها برخورديم بسيار كثيف و در اطراف آنها خرابه زياد بود ، فقط اگر مختصر نظافتى ديده مىشد در اطراف عمارت حكومتى بود . ما در اينجا توقف كرديم ولى باروبنه و اسبها را بدون معطلى به منزل بعدى فرستادند . شاه به عمارت حكومتى رفت و همراهان يا در خانه حاكم منزل گرفتند يا در مهمانخانه و من در جزء دستهء اخير بودم . فردا و پسفردا بايد در قزوين بمانيم . 14 اكتبر - 19 صفر امروز صبح وقتى كه از مهمانخانه بيرون آمدم عدهاى را ديدم كه به عجله مىرفتند و در ميان ايشان يكى كه غريب به سى سال داشت و ناله مىكرد بر گردن ديگرى سوار بود . كيفيت را پرسيدم ، گفتند كه اين مرد متهم به دزدى است به پنجاه كفپايى محكوم شده و با اين كه تا به حال سى ضربه خورد هنوز اقرار نكرده است ، كسان وى او را به اين وضع